X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



سابقه آدمخواري در ايران
درباره وبلاگ
احساسات بیان نشده هرگز فراموش نمی شوند ...
ورود
نام کاربري :
رمز عبور :
جستجو
معرفی به دوستان
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:
پیوندهای روزانه
موضوعات
آرشیو
پیوندها
آمار وبلاگ
بازدید امروز : 25
افراد آنلاین : 2
بازدید دیروز : 19
بازدید ماه : 697
بازدید سال : 20811
کل بازدیدها : 464928
مجموع اعضا : 5
تعداد مطالب : 53
تعداد نظرات : 2
دیگر امکانات
:: تبلیغات در این وبلاگ
محل قرار گیری کد تبلیغات
:: سابقه آدمخواري در ايران


دربارۀ خوردن گوشت لاشه ي دشمنان شاه اسماعیل توسط قزلباشانش،


( مؤلف جهانگشای خاقان چنین نوشته است)


پادشاه کینه‌خواه به لفظ گهربار ادا فرمودند که هرکه سرِ مرا دوست دارد از گوشت دشمن من طعمه سازد به مجرد استماعِ این فرمان، کوشش و ازدحام جهت اَکلِ گوشت میتۀ (خوردن گوشت مردارِ) شیبکخان به مرتبه‌ئی رسید که صوفیان تیغها کشیده قصد یکدیگر نمودند و آن گوشتِ متعفنِ با خاک و خون آغشته را به‌نحوی از یکدیگر ربودند که چرغانِ شکاریْ در حالِ گرسنگیْ آهو را بدان رغبت از یکدیگر بربایند

ادم خواری در دوران صفویه

کمتر کسی هست که داستان آدمخواری برخی از قبایل آفریقایی را نشنیده باشد . این

 شیوهء هولناک البته در همه جای آفریقای سیاه رایج نبود و صرفا” در میان برخی از

 جنگل نشینان غیرمتمدن نقاط اندکی از آن قاره و از جمله در جایی که امروزه جمهوری

 کنگو نام دارد وجود داشت . اما سنت آدمخواری اولا” مختص آن قبایل آفریقایی نبود و

 در دیگر نقاط جهان نیز رایج بود و دیگر آنکه این آدمخواری ها نه یک نوع تغذیه و برای

 لذت بردن از خوردن گوشت انسان ، بلکه متاسفانه عملی مذهبی محسوب میشد .

 برای مثال ، قبایل نیمه وحشی جنگلهای انبوه کنگو وقتی در نبرد با قبیلهء رقیب کسی

 یا کسانی از آنها را زنده به اسارت می گرفتند ، با حضور جادوگر قبیله که رهبر مذهبی

 شان محسوب میشد ، اسیر نگونبخت را می کشتند و طی مراسمی دینی تکه تکه اش

 می کردند و گوشتش را می خوردند تا قبیله شان را از شر ارواح خبیث راحت کنند . در

 مقطعی از تاریخ ، وایکینگها نیز در شمال اروپا همین سنت را داشتند و برخی از

 ساکنین شمال جزیرهء بریتانیای کنونی را که در جنگ اسیر می کردند به جزیرهء ایرلند

 می بردند و در مراسمی مذهبی کباب می کردند و می خوردند . در جزایر جاوه و

 اندونزی کنونی هم که در قدیم به جزایر ادویه معروف بودند سنت آدمخواری رایج بود.

 معرفترین انسانی که توسط قبایل آدمخوار کشته شد و هنوز زنده بود که گوشت بدنش

 تکه تکه شد و در آیینی مذهبی خورده شد ، بزرگترین و شریفترین دریانورد کاشف تاریخ

 یعنی فردیناند ماژلان بود . لومومباردی دی پیگافتا همراه و دستیار ماژلان در کتاب

 سفرنامه اش شرح می دهد که چگونه بومیان جزایر ادویه بر سر آن ناخدای بزرگ

 ریختند و با چه شور و شعفی و در چه مراسمی وی را کشتند و خوردند


گرچه جنگیدن و آدم کشتن به دلایل دینی و برای خدمت به مذهب و برای جلب رضایت خداوند تقریبا”


 در همهء ادیان جهان وجود دارد ومیان همهء مومنین دنیا مشترک است ، اما سنت آدمخواری به

 نیت دینی و از آن مهمتر وجود مومنین آدمخوار صرفا” در برخی از فرقه های ادیان خاصی و آنهم

 تنها در بخشهای اندکی از جهان وجود داشته است و دامان عموم ادیان الهی به آن آلوده نیست . از

 همه مهمتر اینکه رسم آدمخواری تنها در میان ملل بسیار عقب مانده و بی تاریخ و بی فرهنگ و

 نیمه وحشی رایج بوده است . اما در این میان یک ملت از این قاعده مستثنی بوده است . یعنی در

 ظاهر و در زمانهء خود مردمی و حکومتی و جامعه ای مترقی و متمدن و با فرهنگ محسوب

 میشدند اما در همان زمان بنا به سنتی مذهبی که خود اختراع کرده بودند ، آدمخواری نیز می کردند

 و این عمل شنیع و هولناک در کشورشان و آنهم در بالاترین سطوح حکومتی شان به عنوان شیوه

 ای اعتقادی و دینی و با انگیزه ای مذهبی وجود داشت و توسط جماعتی که خود را مومنین راستین

 و واقعی می دانستند انجام می گرفت . متاسفانه و شرمسارانه ، آن مردم آدمخوار ما ایرانی ها بودیم

 و این شیوهء هولناک در کشور ما و در دوران صفویه که جزو باشکوه ترین ایام ترقی ایرانیان بوده

 است ، رایج بود . اینکه گفته شود وجود رسم آدمخواری در دربار صفوی ربطی به عموم مردم ایران

 نداشت توجیهی عقلانی و منطقی نیست چرا که آدمخواری در دیگر نقاط دنیا نیز که ما خود متهم به

 آدمخواری شان می کنیم هرگز رسمی عمومی نبود . ضمن آنکه کشتن مخالفین ----- پادشاهان

 صفوی و خوردن آنها در آن دوران وحشتناک افتخاری محسوب میشده که نصیب هر ایرانی

 نمی
 گردید وگرنه در جامعهء ایران عصر صفوی نیروهای آماده برای آدمخواری به منظور جلب رضایت

 خداوند – و البته جلب رضایت حکومت مذهبی صفوی – کم نداشتیم

شاه عباس صفوی در دربارش مومنینی تربیت کرده بود که

 انسان را در حالی که زنده بود ، می خوردند


زنده یاد علی اکبر سعیدی سیرجانی یکی از معدود نویسندگان و روشنفکران ایرانی بود که در زمینهء


 قتل ها و آدمکشی ها و آدمخوری هایی که در طول تاریخ کشورمان توسط مردم ایران و سلسله های

 حکومتی در ایران به دلایل مذهبی و با انگیزه های دینی انجام شده اند ، دست به تحقیقات فراوانی زد

 و حقایق هولناکی را در این زمینه کشف کرد و افاشا نمود . سعیدی سیرجانی شرح داد که چگونه

 حکومت هایی با نام دین و در لوای دین مخالفین ----- خود را می کشتند و به چه سان جماعتی که

 خود را مومن و مسلمان و بسیار معتقد به اصول دینی و مقید به فرایض مذهبی می دانستند ، نقش

 جلادها و آدمکشان آن حکومتهای ریاکار و جنایت پیشه را ایفا می کردند تا لابد خداوند خود را و

 لابدتر از آن ، حکومت و مقامات عالی آن و خداوندگاران خود را خشنود کنند . سعید سیرجانی از

 جمله در مقدمهء کتاب شگفت انگیز و بی نظیر وقایع اتفاقیه که تدوینش کرده است ، می نویسد

شاه عباس صفوی یک دسته جلاد داشت به نام چیگیین ها یا کسانی که گوشت را خام می خورند . کار


 چیگیین ها این بود که مقصران را به امر شاه ، زنده زنده می خوردند .

 ( یعنی روی سرش می ریختند و هر یک با دندان تکه ای از بدن آن نگون بخت را در حالی که از درد

 به خود می پیچید ، می کندند و می خوردند ) . به روایت موئلف روضه الصفویه ، مورخ رسمی دربار

 صفوی ، آن فرقه ( یعنی آدمخوران مذهبی صفوی ) آلت سیاست و غضب حکومت بودند ، که

 گناهکاران واجب التغدیر را از یکدیگر می ربودند و انف و اذن ایشان را به دندان قطع نموده و بلع

 می فرمودند و همچنین بقیهء اعضای بدن ایشان را به دندان افصال داده ( یعنی می کندند ) و می

 خوردند .. ( زندگانی شاه عباس اول تالیف نصرالله فلسفی ، جلد دوم ، صفحهء ۱۲۵ ) . برای

 آنهاییکه فرصت مراجعه به این ماخد را را ندارند ، نقل همین چند سطر از همان کتاب شاید تامل

 برانگیز باشد : شاه اسماعیل اول پس از آنکه بر شیبک خان ازبک غلبه کرد و او را کشت
 ( جنازه
 اش را به میان مومنین و متدینین صوفی انداخت ) و به صوفیان گفت هر که سر مرا دوست دارد از

 گوشت این دشمن بخورد ( تازه این صوفیان جزو علمای دینی دربار بودند ونه آن آدمخوران رسمی

 که چیگیین ها باشند!) . خواجه محمود ساغرچی که در آن معرکه حاضر بوده گفته است که پس از

 فرمان شاه ازدحام صوفیان برای خوردن جسد شیبک خان به جایی رسید که جمعی تیغ کشیدند و

 (برای خوردن آن جسد) به جان یکدیگر افتادند و آن مردهء به خاک و خون آغشته را مانند لاشه

 خواران از دست یکدیگر می ربودند و می خوردند ( نقل از روضه الصفویه ) . پدر بزرگوار شاه

 عباس کبیر هم جمعی از ریش سفیدان و صوفیان طوایف را در مجلسی جمع نموده بعد از ذکر و

 ذاکری که در میانهء صوفیان معمول است ، به ایشان خطاب کرد : هر کس خلاف اراده و سخن

 مرشد عمل نماید تنبیه او چیست؟ آن جماعت (مومن و متدین و متعبد) گفتند که : گوشت بدن او او را

 خام خواهیم خورد .. و بر این نیت الله الله کشیدند ( نقل از خلاصه التواریخ) ء

مجازات‌ها و شکنجه‌ها

شکنجه‌های دوران صفوی شامل انواع متفاوتی بود. در بعضی مواقع شکنجه‌های وحشیانه‌ای در


 مورد مخالفین اعمال می‌شد. بسیاری از این شکنجه‌ها و مجازات‌ها ریشه در رسوم قبایل چادرنشین

 ترک آسیای‌میانه‌ای بود که از حامیان شاه اسماعیل صفوی بودند و او را در به قدرت رسانیدن یاری

 نمودند. . از جمله این رسوم که این حامیان وارد نمودند، زنده‌خواری دشمنان و استفاده از جمجمه

 دشمنان بعنوان جام بود. در دوران حکومت صفویان دسته جلاد خام خوار وجودداشته‌است که به

 فرمان شاه، مقصرین را زنده زنده می‌خوردند.گاهی شاهان صفوی آنان را احضار کرده و دستور

 می‌دادند تا مجرمان را در جلوی چشمانش بدرند. . این دسته از آدم خواران که در دربار شاه عباس

 نگهداری می‌شدند چیک نام داشتند. نقل است که لشکر چهل نفری آدم خواران شاه عباس همه جا او

 را همراهی می‌کردند و قربانیان را می‌خوردند.


از دیگر شکنجه‌ها و مجازات‌های دوران صفوی زنده زنده کندن پوست مجرمان و مخالفان و پرکندن


 پوست آنان با کاه و یا آویزان کردن مخالفان و انداختن آنان جلوی سگ‌های آدمخوار بود. همچنین

 کندن اعضای بدن مخالفین، ریختن سرب داغ در گلوی مجرمین، جوشاندن مجرمین در روغن

 جوشان، ریختن باروت در لباس مجرم و منفجر کردن آن از دیگر شکنجه‌های رایج در آن دوران بود.
شاردن ، جهانگرد فرانسوی، اینطور نقل کرده‌است: روزی چند نفر را در نزد شاه صفی شمشی


ر می‌زدند. محمدتقی، از اهالیگناباد، که منجم دربار بود حضور داشت و برای این‌که وحشیگری‌ها را

 نبیند چشمانش را بسته بود. شاه صفی متوجه این موضوع شد و بلافاصله دستور داد تا چشمان

 محمدتقی را از حدقه درآوردند.

‎پیر قلی بیگ، فرستاده شاه عباس به روسیه پس از بازگشت به ایران به دستور شاه زبان از حلقش


 بیرون آورده شد و چشمانش از حدقه بیرون آمد. نقل شده‌است که به فرمان شاه اسماعیل دوم،

 بیشتر کسانی که در مراسم مذهبی سب شرکت داشتند به عنوان مجازات قطعه قطعه گردیدند.

 همچنین با رعیت به مانند بردگان رفتار می‌شد و مطابق سیاست رسمی آنها حق ترک زمین‌های

 کشاورزی را نداشتند. زمین‌داران بزرگ شامل علما افرادی معمولا برای بازگردان کشاورزان

 فراری دست به دامان دولت می‌شدند و رعیتی که فرار می‌کردند مجازات می‌شدند.

  1. ↑ ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ Stewart R. Sutherland (1998). The World's Religions Published by G.K. Hall, Original from the University of California Digitized 8 Apr 2008 ISBN 0-8161-8978-1, 9780816189786، Page 362
  2. ↑ ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ ۲٫۴ ۲٫۵ Karim Najafi Barzegar, Mughal-Iranian Relations: During Sixteenth Century, Published by Indian Bibliographies Bureau, 2000, Page 211
  3.  The Crowned Cannibals: Writings on Repression in Iran‎ - Page 22 by Reza Baraheni - Political Science - 1977 - 279 pages
  4.  A Persian Odyssey: Iran Revisited By Rami Yelda Edition: illustrated Published by A. Pankovich Publishers, 2005 Original from the University of Michigan Digitized Aug 29, 2008 ISBN 0-9672101-5-1, 9780967210155 , Page 325
  5.  Behind Iranian Lines: Despatches from Khomeini's Revolution‎ - Page 309 by John Simpson - 1988
  6.  William Spencer (1995) "Islamic Fundamentalism in the Modern World" Page" Twenty-First Century Books, Page 89
  7.  Chardin
  8.  تاریخ و جغرافیای گناباد، سلطان حسین تابنده گنابادی، چاپ اول ۱۳۴۸ شمسی، چاپ دوم ۱۳۷۹ شمسی، انتشارات حقیقت، تهران. صفحه ۲۵۴تاریخ و جغرافیای گناباد
  9.  Safavid Iran and Her Neighbors: an introductory essay / Michel Mazzaoui Naqshbandīs and Safavids: a contribution to the religious history of Iran and her neighbors / Hamid Algar The imagined embrace : gender, identity, and Iranian ethnicity in Jahangiri paintings / Juan R.I. Cole A Safavid poet... By Michel M. Mazzaoui Edition: illustrated Published by University of Utah Press, 2003 ISBN 0-87480-757-3, 9780874807578 Page 126
  10.  Rula Jurdi Abisaab (2004) "Converting Persia: Religion and Power in the Safavid Empire", Edition: illustrated, I.B.Tauris, ISBN 1-86064-970-X, 9781860649707
  11.  Rula Jurdi Abisaab, 2004, Page 91


خلاصه متن کتاب: نقش قزلباش در تاريخ ايران اثر دكتر امير حسين خنجي

فصل 1 :خاندان صفوی و پدیدۀ قزلباشان

* نگاهی به‌پیدایش تصوف پیرپرست دوران مغول در ایران و اناتولی
* شیخ صفی الدین اردبیلی و تأسیس سلطنت صوفیانۀ خانقاهی در اردبیل
* پیدایش مذهب پیرپرست و ولی پرست بکتاشی در میان تاتارها و ترکان اناتولی
* پیدایش شیخ بدرالدین و تحول در مذهب بکتاشی و بنیانگذاری مذهب قزلباشان
* رفتن شیخ جنید صفوی به اناتولی و به دست گرفتن رهبری قزلباشان و تغییر دادنِ او زبان و مذهب و قومیتش را
* پیگیری رخدادهای مربوط به قزلباشان اناتولی تا هفت سالگی اسماعیل (شاه اسماعیل صفوی) در این گفتار
کلیۀ افراد خاندان شیخ صفی الدین اردبیلی و کلیۀ برادران شاه اسماعیل صفوی از آغاز کال قزلباشان صفوی در تاریخ گم شده اند

** چونکه تحول سرنوشت‌ساز در عقیدۀ مذهبی شیخ جنید تحت تأثیر عقائد افراطی تاتارهای شیعه‌شده و پیرپرست در اناتولی به وقوع پیوست، سپس همین تاتارها بودند که انحصارًا مریدان شیخ جنید و جانشینانش را تشکیل دادند و به درون ایران مهاجرت کرده تشکیلات قزلباش را به وجود آوردند و در صدد قبضه کردن قدرت سیاسی برآمدند، لازم است که به ماهیت قزلباشان و ریشه‌های مذهب و عقیده‌شان نظری بیفکنیم؛ زیرا بدون شناخت قزلباشان هرگونه مطالعه‌ئی دربارۀ پدیدۀ صفویه ناقص و دُم‌بریده خواهد ماند
** در هشت سال اقامت در اناتولی دو تغییر عمده در شخصیت شیخ جنید رخ داد: یکی آنکه چون در میان تاتارهای ترک‌زبان می‌زیست و عموم مریدانش تاتار بودند، به خاطر خوشامد مریدانش زبان آذری که زبان نژادیش بود را رها کرده ترک‌زبان شد. دیگر آنکه مذهب شافعی را که مذهب پدر و نیاکانش بود را رها کرده مذهب اهل حق را که به الوهیت امام علی قائل بودند اتخاذ کرد. تغییر مورد اول، او را از نظر ظواهر شخصیتی به یکی از تاتارها تبدیل کرد؛ و تغییر مورد دوم، وی‌را رهبری بخشید و تا مقام الوهیت بالا برد؛ و مریدانش عملاً در سلک بندگان او درآمدند که چشم و گوش‌بسته در فرمانش بودند. او در پایان این هشت سال مردی بود که از همۀ احکام دینی دست شسته به‌طور کامل اباحی‌مذهب شده خود و مریدانش را از انجام فرایض دینی معاف داشته و به نسخۀ دوم شیخ بدرالدین تبدیل شده بود. اما مهترین تحولی که در شخصیت شیخ جنید رخ داد آن بود که به‌مریدانش گفت سید از نسل امام علی و از نوادگان موسا ابن جعفر است. از این زمان بود که نسبِ سیادتِ شیخ جنید در اناتولی بر سرِ زبان مریدانش افتاد تا آنگاه که نواده‌اش شاه اسماعیل صفوی به‌طور رسمی ادعای سیادت و حتی عصمت کرد.



فصل 2 : تشکیل سلطنت قزلباشان و تسخیر ایران توسط آنها

یک وقایع‌نگار اروپایی در وقایع زمستان ۸۸۰ خبر از ظهور یک پیامبر جدیدی در ایران داده چنین نوشت: «گزارشی به‌تاریخ دسامبر ۱۵۰۱ دربارۀ پیغمبر جدید از قول مسافرینی که تازه از ایران برگشته‌اند داده شده که دربارۀ صوفی ۱۴ ساله و ادعای پیامبری و خداییِ او و ۴۰ خلیفه‌اش که اعمال مذهبی را از طرف او انجام می‌دهند بحث می‌کند»
یکی از بزرگان آذربایجان به نزد شاه اسماعیل رفت و به او مشورت داد که اگر بخواهد مردم تبریز را مجبور کند که مذهب خودشان را رها کرده شیعه شوند شورش خواهند کرد. شاه اسماعیل چنین پاسخ داد:
«مرا به این کار واداشته‌اند. خدای عالم و همۀ ائمۀ معصومین همراه من‌اند. من از هیچ‌کس باک ندارم. به توفیق الله تعالی اگر رعیت حرفی بگویند شمشیر می‌کشم و یک‌تن را زنده نمی‌گذارم»

یکی از بازرگانان ونیزی دربارۀ چیره‌دستی شاه اسماعیل در عمل لواط، دربارۀ به یک مورد که خودش شاهد بوده چنین نوشته است: 
«او دستور داد تا دوازده تن از زیباترین جوانان تبریز را به‌کاخ هشت بهشت بردند. او با آنها عمل شنیع لواط انجام داد، سپس آنان را به همین نیت به امرای سپاه خود سپرد»

شاه اسماعیل در خلال چند هفته بیش از ۲۰ هزار تن از مردان تبریز را به جرم سنی بودن قتل عام کرد و مساجد تبریز را تبدیل به طویلۀ استران و خران کرد و شکم زنان را درید و جنینهایشان را به جرم سنی بودن بیرون کشید. در اردبیل که همه مردمش سنی بودند هر که نمیخواست شیعه شود خانه اش را بر روی زن و فرزندانش به آتش می‌کشیدند.
دربارۀ کشتار همگانی مردم شهر تبس توسط شاه اسماعیل چنین نوشته‌اند: 
«غازیان عظام از گرد راه نرسیده در شهر طبس تاختند و هرکس را در آن بلده یافتند از دم تیغ بی‌دریغ گذراندند، آنگاه سورتِ غضبِ پادشاه عرب و عجم تسکین یافت.» و «بعد از آن که هفت هشت هزار کس کشته شدند و شهر را غازیانْ غارت نمودند، سَورتِ غضب پادشاه کشورگیر تسکین یافت»یک بازرگان ونیزی که همراه کاروان قزلباشان می‌رفته دربارۀ آنها چنین نوشته است:
«نام خدا را مردم [یعنی قزلباشان] در سراسر ایران فراموش کرده و فقط نام اسماعیل را به‌خاطر سپرده‌اند. اگر کسی هنگام سواری از اسب بر زمین افتد یا از اسپ پیاده شود، خدای دیگری را جز شیخ [یعنی اسماعیل] به یاری نمی‌طلبد… مسلمانان می‌گویند: لا الٰه إلاّ الله محمد رسول الله؛ اما ایرانیان [یعنی قزلباشان] می‌گویند: لا الٰه إلاّ الله، اسماعیل وَلِیّ الله». 

و یکی دیگر از همردیفان این بازرگان می‌نویسد که اسماعیل برای قزلباشان، هم خدا است هم پیامبر است و هم ولی امر و شیخ طریقت.
دربارۀ خوردن گوشت لاشۀ دشمنان شاه اسماعیل توسط قزلباشانش، مؤلف جهانگشای خاقان چنین نوشته است: 
«پادشاه کینه‌خواه… به لفظ گهربار ادا فرمودند که هرکه سرِ مرا دوست دارد از گوشت دشمن من طعمه سازد… به مجرد استماعِ این فرمان، کوشش و ازدحام جهت اَکلِ گوشت میتۀ (خوردن گوشت مردارِ) شیبکخان به مرتبه‌ئی رسید که صوفیان تیغها کشیده قصد یکدیگر نمودند و آن گوشتِ متعفنِ با خاک و خون آغشته را به‌نحوی از یکدیگر ربودند که چرغانِ شکاریْ در حالِ گرسنگیْ آهو را بدان رغبت از یکدیگر بربایند». 
و امیرمحمود خواندمیر می‌نویسد: 
«به‌نوعی ازدحامِ هجوم شد که چند کس مجروح و زخمی گشتند، و جمعی که دورتر بودند یک لقمه گوشتِ او را از جمعی که نزدیکتر بودند به مبلغ کلی می‌خریدند و می‌خوردند».
شاه اسماعیل در هرات دستور داد قبر جامی شاعر نامدار ایران را شکافتند و استخوانهایش را بیرون آوردند و پراکندند. او همۀ فقهای هرات را قتل عام کرد و مولانا تفتازانی که بزرگترین فقیه جهان اسلام بود را قزلباشان به دستور او تکه پاره کردند.شاه اسماعیل در بغداد دستور داد ساختمان قبر امام ابوحنیفه را ویران کردند و گور ابوحنیفه را شکافتند و استخوانهایش را بیرون آورده پراکندند و لاشۀ سگی در جای ابوحنیفه در ته گور افکندند و گور را تبدیل به مستراح عمومی کردند و شاه اسماعیل دستور داد که هر که در این گور بریند ۲۵ دینار تبریزی جایزه خواهد گرفت.
در کازرون و فیروز آباد که هیچ کس شیعه نبود  یک کشتار همگانی  از مردم کردند حتی سگان و گربه ها را به اتهام سنی بودن قتل عام کردند.


فصل 3 : تحریکات قزلباشان در کشور عثمانی و پی‌آمدهای فاجعه‌بارِ آن

جنگ چالدران و از دست رفتنِ بخشی از غرب ایران
در این گفتار اسباب و عواملی را مورد بررسی قرار خواهیم داد که به برانگیختن سلطان عثمانی به لشکرکشی به ایران انجامید. خواهیم دید که قزلباشان در اناتولی به تحریک شاه اسماعیل شورش همگانی به راه افکندند و برای براندازی سلطنت سنیان و تشکیل سلطنت شیعی تلاش کردند، شهرها را ویران کردند و مردم را کشتار کردند و حتی یک شهر را به کلی از صحنه روزگار برافکندند. خواهیم دید که والی دیار بکر که قزلباش اهل اناتولی بود پیوسته به سلطلان سلیم نامه های اهانت آمیز می نوشت و او را به جنگ با خودش تحریک می کرد. خواهیم دید که قزلباشان یقین داشتند که چنانچه بتواتند سلطان سلیم را به جنگ بکشانند برافکندن سلطنت عثمانی حتمی خواهد بود. و همۀ اینها سبب شد که سلطان سلیم که در آن زمان نیرومندترین ارتش روزگار را در اختیار داشت تصمیم بگیرد که به ایران لشکر بکشد؛ لشکرکشی که به شکست افتضاح آمیز قزلباشان و اشغال ارزنجان و دیار بکر و بخشی از کردستان انجامید.
خواهیم دید که اگر قزلباشان در اناتولی آن همه فتنه و فساد نکرده بودند سلطان عثمانی هیچ گاه با ایران وارد جنگ نمی شد.
همچنین دراین گفتار تلاش خواهیم کرد که به علل و اسبابی که سبب شد سلطان سلیم توجهش ار از اروپاگیری برگرداند و متوجه کشورهای عربی شود پی ببریم. خواهیم دید که چه گونه به برکت قزلباشان صفوی سلطنت عثمانی تبدیل به خلافت عثمانی شد. خواهیم دید که ظهور قزلباشان و به راه افتادن جنگ ایران و عثمانی اروپا را از خطر حتمی افتادن به دست عثمانیها نجات داد. یعنی آنچه باعث شد که پیشروی اسلام در اروپا برای همیشه متوقف شود ظهور قزلباشان در ایران بود.همچنین خواهیم دید که سلطان سلیم نه تنها شیعه ستیز نبود بلکه نیمی از سپاهیانش از شیعیان بودند
خواهیم دید که لشکرکشی سلطان سلیم به ایران به هدف اشغال ایران نبود بلکه میخواست که قزلباشان را گوشمال بدهد تا دیگر در کشورش آشوب به راه نیندازند و موفق هم شد، و هرچند که مردم تبریز شادمانه از او استقبال کردند او در ایران نماند وایران را رها کرده به عثمانی برگشت سپس برای آنکه مرزهای شرقی کشورش را مستحکم سازد بخشی از غرب آذربایجان را ضمیمۀ کشور عثمانی کرد
خواهیم دید که سلطان سلیم وقتی مصر را اشغال کرد نشان داد که یکی از جنایتکاران بزرگ تاریخ و نسخه ئی از هلاکو بود.


فصل 4 : پی‌آمدهای فرهنگی‌اجتماعی ظهور قزلباشان در ایران

سازمان و تشکیلات قزلباشان صفوی
در این بخش دربارۀ تشکیلات دولتی قزلباشان و همچنین دربارۀ تبرائیان و چگینیان سخن خواهیم گفت که به فرمان شاه اسماعیل آدم می خوردند. دربارۀ باج وضو و باج نماز و باج ریش سخن خواهیم گفت که قزلباشان بر مردم ایران تحمیل کردند تا اجازه بایند نماز بخوانند و ریش داشته باشند. زیرا ریش گذاشتن در مذهب قزلباشان از محرمات و نشانۀ سنی گری بود. 
نیز، دربارۀ رقابت خونین سران قزلباشان برای چنگ اندازی بر سرنوشت ایران و تاراج ایرانیان سخن خواهیم داشت.
یک خاطره نویس اروپائی می نویسد: «
بدترین رسمی که تا کنون از آن نام برده‌ام این رسم لعنتیِ وحشت‌انگیز و ننگین است که بوی نفرت‌انگیزش به‌آسمان می‌رسد، و چون در ذیل به‌آن اشاره کنم پی به شرارت و لئامتِ آن خواهید برد. در این شهر مکان عمومی و مکتب پیروانِ لواط وجود دارد و ایشان نیز به‌نسبتِ صباحت منظر باج می‌دهند».
به چه گونگی تشکیل دشته جات تبرایی خواهیم پرداخت و از دستۀ چگینان یاد خواهیم کرد که به فرمان شاه اسماعیل گوشت آدمهای مرده و زنده را می خوردند و آدمخواران رسمی بودند. 

به جریان سید پروری در میان تبرائیان اشاره خواهیم کرد که چه گونه سردسته های تبرایی که بزهکاران شهری بودند در یک روندی تبدیل به سید اولاد پیامبر شدند و این همه سید در ایران پدید آمد. 
خواهیم دید که چه گونه به برکت سیاستهای قزلباشان فرهنگ نفاق و دورویی و تظاهر و دروغ در ایران شکل گرفت و ملت ایران در طی دو نسل به ملت دیگری تبدیل شد که با آنچه پیش از آن بود تفاوت کلی داشت. 


تدوین تشیع صفوی توسط ملایانی که از روستاهای جبل عامل لبنان وارد ایران شدند
در این گفتار به پیدایش تشیعِ خشونت گرا و دگرستیز در مناطق کوهستانی جنوب لبنان اشاره خواهیم داشت، و خواهیم دید که ملایان لبنانی چه گونه مذهب خودشان را وارد ایران کرده تدوین کردند و با چه شیوه هائی در ایران گسترش دادند و همگانی و پایدار کردند. 
در این باره که تشیع صفوی تا پیش از قزلباشان در ایران وجود نداشت و حتی یک کتاب که متناسب با آن مذهب باشد در ایران یافت نمیشد، حسن روملو چنین مینویسد:
«
در آن اوان، مردمان از مسائل مذهب حق جعفری و قواعد و قوانین ملت ائمۀ اثنی عشری اطلاعی نداشتند؛ زیرا که از کتب فقه امامیه چیزی در میان نبود. و جلد اول کتاب «قواعد اسلام» که از جمله تصانیف سلطان العلماء المتبحرین شیخ جمال‌الدین [ابن] مطهر حلی است که شریعت‌پناه قاضی نصرالله زیتونی داشت، از روی آن تعلیم و تعلم مسائل دینی می‌نمودند، تا آنکه روز به روز آفتاب حقیقت مذهب اثنی عشری ارتفاع یافت».
دربارۀ یک فقیه فقیه لبنانی که در پایان سلطنت شاه اسماعیل وارد ایران شده بود و در زمان شاه تهماسب به ریاست کل دستگاه دینی و قضایی و اوقاف کشور ما رسید، و منبع مشروعیت سلطنت شاه تهماسب شد، چنین میخوانیم:
«تمامی یاران او عرب بودند و به فرمان او امور مربوط به مذهب و شرع را انجام میدادند».
«او امر کرد که مخالفان و سنیان را [ازشهرها] بیرون کنند تا مبادا که موافقین را گمراه نمایند». 
و شاه تهماسب در فرمانی مردم ایران را مکلف کرد که دربسته در فرمان او باشند:
«هرکه مخالفت خاتمُ‌المجتهدین، وارث علوم سید المرسلین، نائبُ‌ الأئمة المعصومین بکند، و در مقام متابعت نباشد، بی‌شائبه ملعون ومردود [است]، و به سیاسات عظیمه و تأدیب بلیغه مؤاخذه خوهد شد». 
یکی از ترتیباتی که این فقیه بزرگوار لبنانی برای شیعۀ صفوی کردن بچه های ایرانیانی که به تیغ قزلباشان و تبر تبرائیان کشته شده بودند توسط دستیاران لبنانیش انجام داد را حسین روملو چنین بیان کرده است:
در هر شهری چهل یتیم پسر و چهل یتیم دختر را تحویل می‌گرفتند، «ملبوس و مایحتاج تعیین فرموده معلم و معلمۀ شیعه‌مذهبِ پرهیزکار و خدمتکاران صلاحیت‌شعار قرارداده تربیت می‌کردند، و در هنگامِ بلوغ، هرکدام را با دیگری تزویج داده، غیر بالغی را در عوض می‌آوردند».

دربارۀ درگیریهای آمدگان از لبنان و عراق برسر مناصب حساس در کشور ما نیز سخن خواهیم داشت. خواهیم دید که لبنانیها کلیۀ دستگاههای قضایی و اوقاف را در کشور ما در قبضۀ خودشان درآوردند و یک طبقۀ نوظهور را در ایران تشکیل دادند که در تاریخ ایران دوران اسلامی سابقه نداشت. خواهیم دید که ملایان لبنانی چه گونه تبدیل به سلاطین واقعی در کشور ما شدند. خواهیم دید که تشیع صفوی وامدار تاریخی است در برابر شیعیان جنوب لبنان، و هرچه دارد به برکت ملایان لبنانی به دست آورده است.


انزوای تاریخی ایران، عقبگرد تمدن و فرهنگ ایرانی
قزلباشان درآغاز سدۀ 16 مسیحی بر ایران مسلط شدند. ظهور آنها مقارن بود با حرکت تمدنی نوین اروپا وآغاز نهضت استعمارگرانۀ اروپاییان و توجه آنان به‌سوی شرق. سال اول سلطنت شاه اسماعیل مصادف بود با استقرار پرتقالیان در سواحل هند به رهبری واسکو دی‌گاما سپس تأسیس نخستین مستعمرۀ پرتگالی در هندوستان. دهسال پس از ظهور قزلباشان، آلبوکرک پرتگالی از هندوستان به دریای پارس رسید و بندرِ ایرانی هرموز را که بزرگترین و ثروتمندترین بندر بازرگانی در خاورمیانه بود به اشغال درآورد. شاه اسماعیل هیچ اقدامی برای باز پس گرفتن این مهمترین و ثروتمندترین بندر ایرانی انجام نداد. چونکه هرموز در آن‌زمان جزو لارستان، و حاکم هرموز تابع حاکم لار بود، به‌نظر می‌رسد که حاکم قزلباش لار با دریافت رشوۀ کلانی از پرتگالی‌ها با تصرف این بندرگاه توسط آنها موافقت کرده باشد. پرتگالی‌ها بی‌درنگ به ساختن یک دژ مستحکم در این بندرگاه اقدام کردند. آنها مسقط و عُمان را که همیشه از توابع هرموز بود گرفتند و به‌دنبالِ آن بر تمام بنادر مهم دریای پارس دست یافتند. شش سال بعد از اشغال هرموز نمایندۀ شاه پرتگال در هند و دریای پارس برسر حاکمیت بر دریای پارس با شاه اسماعیل مذاکره کرد و به او وعده داد که در جنگ برضد عثمانی به او یاری خواهد رساند. او با این وعدۀ دروغین سندِ مالکیت شاه پرتگال بر سرزمینهای ایرانی در دریای پارس را به‌امضای شاه اسماعیل رساند و به‌حضور پرتگال در دریای پارس مشروعیت بخشید. شاه اسماعیل رسمًا الحاق هرموز -و به تبع آن کل بنادر جنوبی دریای پارس- به پرتگال را به رسمیت شناخت، و آلبوکرک به‌شاه اسماعیل تعهد داد که به‌او کمک کند تا احساء و قطیف را متصرف شود و به‌او یاری کند تا شورش مک‌کران (بلوچستان) را سرکوب کند. به‌او تعهد داد که دو دولت پرتگال و ایران برای جنگ با دولت عثمانی متحد شوند. پرتگالیان مجاز باشند که در هرنقطه از سواحل جنوبیِ دریای پارس که مایل باشند تأسیسات ایجاد کنند. پس از این توافقنامه جزیرۀ بحرین که از دیرگاهانِ تاریخ تا روی کار آمدن قزلباشان بخشی از خاک ایران بود رسمًا ضمیمۀ ممتلکات شاه پرتگال شد. چند سال بعد شورش بزرگ مردم هرموز برضد ستمهای پرتگالیان آغاز گردید، و پرتگالیان آن شهر بزرگ و پررونق را به‌آتش کشیدند و شهر در خلال چهار روز آتش‌سوزیِ سراسری تبدیل به خاکستر شد. به دنبال این اقدامات، هیئت سفارتی شاه پرتگال از بندرِ گُوا در هندوستان به ایران آمد و از راه هرموز و لار و شیراز و اسپهان و کاشان و قم به شمال ایران رفته بر کرانۀ دریای مازندران به حضور شاه اسماعیل رسید. شاه اسماعیل آنها را به اردبیل برد تا گنبد شیخ صفی را زیارت کنند، و از آنجا به تبریز برد. در این زمان بیماری شاه اسماعیل شدت گرفت، و اندکی پس از آنکه هیأت سفارتی پس از تجدید عهدنامۀ مودت با شاه اسماعیل تبریز را ترک کردند شاه اسماعیل از دنیا رفت.
این‌گونه، سراسر دریای پارس رسمًا ضمیمۀ ممتلکات پرتگال گردید و کلیۀ بندرگاههای مهم از عُمان و هرمز و بحرین تا بصره جولانگاه آنها شد. از آن زمان سلطۀ ایران بر دریای پارس پایان یافت و پای اروپاییان در این نقطۀ حساس خاورمیانه باز شد. چندی بعد انگلیسیان -با توافق قزلباشان- میراث پرتگالیان در دریای پارس را تصرف کردند و صاحب اختیار مطلق العنان تجارت دریاییِ جنوب ایران شدند و شروع به‌دخالت در امور داخلی ایران کردند، و به‌سبب رقابتشان با پرتگالی‌ها به شاه عباس اول کمک کردند تا بندر هرموز را از پرتگالیان بگیرد. نام این بندر از آن‌پس بندرِ عباسی شد (اکنون بندر عباس). شهر شکوهمند هرموز دیگر آبادی‌ئی نداشت. ولی سراسر بندرگاههای دریای پارس -از دماغۀ عُمان تا جزیرۀ بحرین- به عنوان میراث پرتگالیان به انگلیسیان واگذار گردید.


متن كامل كتاب را از اينجا دانلود كنيد!


در صورت خرابی لینک در اینترنت جستجو کنید

دانلود کتاب قزلباشان در تاریخ ایران زمین

نویسنده این کتاب امیر حسین خنجی



برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,,,
| لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | امتیاز : | اشتراک گذاری :
rss نوشته شده در تاریخ و در ساعت : - نویسنده : سعید
:: پربازدیدترین مطالب
:: آخرین نوشته ها
Copyright © 2010 by http://ypesary.samenblog.com